تبليغاتX
دل انگاره های باران

دل انگاره های باران

الهي!تن بسوي كعبه داشتن چه سودي دهد آنكه را دل بسوي خداوند كعبه ندارد.

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

خدایا به توکل ِ نام ِ اعظَم َت ...

 

می نویسم  که تکلیف این بغض های فروخورده،

این حرف های در سکوت مانده و

 این نگاه های خیس را

روشن کند.

نوشته ،نوشته می شود که خوانده شود

توسط مخاطبی که نویسنده هنگام نوشتن در ذهن داشته است

 پس برای توست این نوشته….

 

من در اوج این قصه گم شده ام

و زین پس بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد

که این بانو خود قصه ها دارد...

آخر  ِ این قصه را خدا رقم خواهد زد اما

از زبان تو.

بگو

بگو که

حرف ِ آخَرَت کدام چراغ را در زندگیم روشن خواهد کرد؟

فراموشی یا

دلبستگی  ِ مُمتَد ؟؟؟

 

پ.ن.1: تا قاصدکها جوابی قطعی از جانب تو برایم نیاورند این وبلاگ بروز  نمی شود.

پ.ن.2: من، دلم، اشکم،احساسم و روزهایم همه خسته ایم و بی قرار... بیا و بگو ... یک کلام.

 پ.ن.۳: منتظر آن کلام آخرم . همین

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 12:41 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

به‌ سکوتم‌...

به‌ قوی‌ترین‌ سلاحم‌ احترام‌ بگذار !

طنینش‌ را می‌شنوی‌؟

وقتی‌ حرف‌ نمی‌زنم‌ ،

از زیبایی‌ آن‌چه‌ می‌گویم‌ لذّت‌ می‌بَری‌؟

 

پ.ن.۱: همیشه سکوت علامت رضایت نیست...

علامت تفکر هم نیست...

 یکی با سکوتش، تمرین صبوری می کند یا که

شاید دارد خفه می شود پشت سنگینی ِ یک حس ... 

پ.ن.۲: خدایا! خدایااااااااااااااا!   رخصتم ده... قرارم ده

پ.ن.۳: کافی ست ... کافی نسیت آیا ؟ این همه سرسنگینی ؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 23:12 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

كاشكي همچو حبابي بر آب

در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود

 

پ.ن.۱: به حباب نگران لب یک رود قسم...

پ.ن.۲: لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز... 

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 14:11 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

این خوابها که همسفر هر شب منند

یک روز مو به مو همه تعبیر می شوند

 

پ.ن.۱: این شبها عجیب خوابهای زیبا می بینم...

پ.ن.۲: هر صبح که بر می خیزم دلم ندای ِ خیر میدهد...

پ.ن.۳: چه بسیار نزدیک است که رویاهایم رنگ واقعیت پذیرند.

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 13:36 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

امام صادق(علیه السلام):

راز تو جزئی از خون توست؛

پس نباید که در رگ های غیر تو

جریان یابد.

 

پ.ن.۱: چه بگویم که تو خود راز دلی ... نگفتن نیک است.

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 14:25 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

و چه زیبا فرمود:

"عرضه متوقف بر تقاضاست"

بخواه از خدا

تا خداوند عنایت بفرمایند...

گفتم: چه وقت؟

گفت: زمان قرآن خواندن َت

بعد از هر نمازَت

نزدیک غروب آفتاب

زمان وزیدن باد

موقع بارش باران

شب و نصف شب و

قبل از نماز صبح...

 

پ.ن.۱: بار الاها! به حق ِ خودت  ...

پ.ن.۲: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود تا تو بیایی

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 16:2 توسط باران|

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

به گوش خدا برسانید

گاهی این دنیایش

برایم زیادی بوی "حوّاها"  می گیرد

آن لحظه ها

این به ظاهر  "آدم" را

برگرداند پیش خودش...

 

پ.ن.۱: خدایا! کمکم کن تا بتوانم ....

تو مرا در اوج کثرت ها به وحدت برسان...خلوت هایم برای خودت...

دل َ م هم برای خودت...اشک دیده ام هم برای خودت...خود ِخودت

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 14:51 توسط باران|


آخرين مطالب
» هیچ میدانی.... طاقت چند ماه ام طاق شده َ ست ؟
» به سکوتم...
» حباب
» خواب های ِ من
» چه بگویم؟
» خواستن
» به او بگویید!
» پناهم بده...
» کمی زودتر...
» الاّ دل ِ من...
Design By : Pars Skin