شقیقه های باران
کبوتران کلماتم را میچینند
كه نام آن كبوتر غمگين كز قلب ها گريخته، ايمان است.!!! پ.ن.۱: الحمدالله پ.ن.۲: خطری بزرگ از بیخ گوشم رد شد. پ.ن.۳: خدایا ما را آنی به خود وامگذار. پ.ن.۴: یا کریم العفو پ.ن۱: خيلي حرفها باهاتون دارم اما به اين دو بيت شعر اكتفا كردم. پ.ن.۲: اينجاست طبيبي که ندارد نوبت /آن دل که شکسته تر بود پيشتر است و من بسيار مشتاقم كزين دنياي خاكي پر كشم تا دوست رها يابم از اين دلبستگي هايي كه انسان را به مرز هيچ مي راند. پ.ن.۱: رهايي رنگ تنها و غريبي در ميان رنگهاي زشت دنياييست.! پ.ن.۲: تقصير هيچ كس نيست، از خوبي تو بود كه من بد شدم!!! پ.ن.۳: اگه تو بخوای میشه این بدَ رَم خوبش کنی، يه نگاه به من بكن آقاجون دوستت دارم! پ.ن.۴: بي بي جان حضرت معصومه تو رو به حق جواد الائمه .... از كجاي اين دل هر جايي ام برايت سخن بگويم. به هر طرفش كه قدم مي گذارم بغضي غريب تر از بغض قبلي چنگالهاي تيزش را به ديواره هاي خشكيده گلويم فرو مي برد. نيومدم بگم درموندم، گرفتارم، حاجت دارم اومدم بگم درموندم چون تو رو ندارم، گرفتارم چون تو نيستي، حاجت مندم چون حاجتم تويي. خسته شدم از اينكه همه رو مي بينم اما تو رو هنوز نديدم، خسته شدم از اينكه بعد هزار و اندي سال پيدات نكردم. همه چيز از اون بازي شوم قائم باشك شروع شد. يادته من چشم گذاشتم و تو قائم شدي، تا صد شمردم اومدم دنبالت اما هر چي بيشتر مي گشتم كمتر پيدات مي كردم. كاش طوري 10 20 30 40 كرده بودم كه تو مي موندي چشم ميگذاشتي و من بيرون مي رفتم. پشت تمام گلدونهاي نرگس رو گشتم، نشوني تو به ماهي ها دادم اما همشون به كنج حوض رفتن و من با دو چشم خويشتن ديدم كه سيل اشك به رخسار داشتند. به سراغ درخت انار رفتم و ديدم همه انارها نقش بر زمين شده بودند و خون گريه مي كردند. تمام سبزي هاي داخل باغچه نيز خيس بودند به گمانم آنها هم گريسته بودند. اَه چه بازيه بدي شده بود. كنار حوض نشستم و با ماهي ها عهد بستم كه تا عمر دارم قائم باشك بازي نكنم كه ناگاه ديدم پرده اتاق تكان خورد. شادمانه اي كودكانه سراپا وجودم را گرفت. دوان دوان پله ها را طي كردم پرده را سويي زدم به اميد ديدن تو اما قاصدكي را ديدم و او برايم گفت: براي مدت طولاني به سفر رفته اي! بر مي گردي اما چه زماني اللهُ اَعْلَم. او را با اشك ديدگانم بدرقه كردم به جايي كه تو آنجا بودي تنهاي تنها. بعد از رفتن تو نرگس ها مردند، ماهيان حوض خفه شدند، درخت انار عقيم شد و علف هاي هرز به جاي سبزي ها رو ييدند. و من كه خودت بهتر از خودم به حال و روزم آگاه بودي نمك خوردم و نمكدان شكستم. از اين بازي 1400 سال بيشتر مي گذرد و هر سحرگاه به گفته قاصد تو دعاي عهد مي خوانم به اميد اينكه شايد اين بازي را تمام كني و چشمانم به جمالت روشن گردد. (انشالله) پ.ن.1: تقصير هيچ كس نيست از خوبي تو بود كه من بد شدم. پ.ن.2: آقا جان اينجا عزيزي در زير خاك انتظارت را مي كشد. پ.ن.3: ما چشمهاي منتظر و خيس خويش را/هرگز به راه امدنت وا نداشتيم/شوقي که از زمين و زميني رها شويم چيزي که ماه داشت .... که ماها نداشتيم پ.ن.4: ميخوام دلتو نشكنم ميخوام دلتو بدست بيارم خودت كمكم كن به حق خودت. پ.ن.5: اللهم عجل لوليك الفرج باران با دلش دوست شد!!! به گزارش خبرگزاري چك چك، باران با دلش پيمان صلح منعقد كرد. بالاخره باران توانست ابرهاي آسمان دلش را بزدايد وبا دلش صادقانه، عارفانه، عاشقانه به صحبت بنشيند. طي گفت و گوهاي طولاني باران عهد بست نگذارد ابرهاي تيره سطح آسمان دلش را چيره كنند و دل نيز پيمان بست كه باران را براي رسيدن به تمنايش ياري دهد. پ.ن.1: اين روزها در پوست خود نمي گنجم. پ.ن.2: چقدر خوب وقتي آدم تو مسير واقعي زندگيش قرار مي گيره. پ.ن.3: و چه ذكر زيباييست .... الحمدالله
بي پناهم خسته ام تنها به دادم مي رسي؟
گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهوها به دادم مي رسي؟
![]()
![]()
پ.ن.۳: نذار تو حسرت زيارتت بمونم، اين روزها خيلي بيشتر محتاجتم آقا جون![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

